|
جریان تولد من توی وبلاگ بروبچ ۳۰۴ نوشته است... برید صفا کنید http://www.bia2304room.blogfa.com/ نظرم بدیدا... بای فعلا تحريم... تحريم... تحريم... ![]() موبايلم و گرفتن ازم.... دليل؟ خب واسه بي جنبه بودن... آخه كجاي اين زمين خاكي به چهار تا جك داشتن ميگن بي جنبه بودن؟ البته يه دونه فيلم هم بود... اونقدر خفن نبود به خدا ديدين حتما (اون دو تا بچه كوچيكه كه شيطوني مي كنن) البته تعداد جكام هم به هفت هزار رسيده بود و خيلي تابلو بود. خب بايد بسازيم ديگه شما چرا حالا نمياين نظر بدين بي معرفتا؟ الان به دلگرميتون نياز دارم باي فعلا سلام ببخشيد نبودم... كامپيوترم سهميه بندی شده بود. مسافرتهای پی در پی هم مشكلاته خودشو داره و نمی زاره بيام پيشتون. بحرانهای زندگيم از جمله تنهاييم حل شد. و اما راه درمان تنهايی برای اون دوستايی كه دنبالش می گشتن... می خواستم بگم به خودتون تا حالا فكر كرديد... اينكه بی خيال زندگی كنيد. واسه خودتون زندگی كنيد. نه واسه پدر... نه واسه مادر... نه واسه دوست... نه واسه عشق...
نگيد اين كار گناهه... نگيد مردم بد مي دونن... نگيد بابام ناراحت ميشه.... پس خودتون چي؟ مگه شما آدم نيستيد. همه آدما به نوعي تنها هستن. اصلا دين اسلام جوری شده كه آدمارو به انزوا طلبی دعوت می كنه. خدا خدا خدا درسته خدايي هست. اما اگر شما نباشيد خدا هيچ جايه كارش لنگ نيست. اگر شما اينقدر افسرده بشيد كه بخواين خودكشی كنيد .... به نوعی همه ما تا به حال به خودكشی فكر كرديم. فكر مي كنيد خدا بهتون چی می گه؟ می گه از نظر من كارت جرمه محكومی به جهنم. به هر حال همه ما جهنمی هستيم. طبقه اول و طبقه آخر چه فرقی می كنه. خدا اونقدرها هم كه فكر می كنيد سختگير نيست. درك می كنه ... خدا اوني نيست كه بابا و ماماناتون بهتون گفتن... خدا رئيس نيست... يه دوسته... يه دوست بزرگ... يه دوست كه آدم و راهنمايی مي كنه. تنها راه درمانه تنهايی آزاديه... نه به معنای بي بند و باری... توی روی همه بايستيد. پرواز كنيد. پرواز حق تمامه پرنده هاست. شايد با نوشته هام خيلی ها مخالف باشن اما اين راهی بود كه من شروع كردم و ادامه خواهم داد. تا الان كه مفيد واقع شده... ميام نظراتونو بخونم... خوشحال ميشم حد اقل نظراتونو بدونم. فعلا ....
من هنوز حالم خوب نشده... هنوز تو زندگی گم شدم... تو زندگی آدما... اما برای اولين بار توی زندگيم يه هدف پيدا كردم... و اميدوارم اون هدف بتونه بهم كمك كنه. نمی دونم وقتی يه نفر به يكی خيانت می كنه چه جوری بايد تو چشاش نگاه كنه و كارش و توجيه كنه منم چيزی برای گفتن ندارم. با شرمندگی به چند تا جمله اكتفا می كنم. "مرا ببخش پيش از آنكه نگاهت كنم به پرنده ها سلام كردم مرا ببخش كه خلوت زلالت را ناديده گرفتم و قبل از آنكه به تو برسم پنجره هاي تو را شكستم مرا ببخش كه پشت دريچه هاي سكوت به آسمانت نرسيدم مرا ببخش بي آنكه تو را در انتظار ببينم دست در دست ديگري نهادم مرا ببخش بعد از آنكه پيدايم كردي در ديگري گم شدم مرا ببخش به خاطر تمام نبودنهايم به خاطر بودن هايي كه با تو نبود مرا ببخش كه ديدگانت را هرچند كوتاه ناديده گرفتم مرا ببخش هزاران بار مرا ببخش و حال آمده ام تا پيدا شوم. در تو.... با تو.... آمده ام تا به جبران گذشته دستان سردم را تا ابد به دستان پر مهرت بسپارم آمده ام تا بار ديگر در كنار تو پرواز كنم آمده ام تا بمانم بودني براي هميشه... نبودم اما هستم و خواهم بود مي مانم تا در آغوش تو بميرم." يه سوال؟!!! تا حالا شده ببينيد كه هيچيد؟ پوچيد؟ تا حالا شده ببينيد هيچی از زندگيتون دست خودتون نيست؟ حتی خودتون؟ تا حالا شده از خودتون متنفر باشيد؟ نه نشده؟ در چنين شرايطی كه خودتون و خوب نمی شناسيد... سعي می كنيد از تمام دنيا جداشيد... از تمام كسانی كه دوستتون دارد. من هيچی نخواستم ازتون. خواستم كه يه چند وقتی توی اين خونه تنها باشم. تنهاييهامو با تنهايی تقسيم كنم. اما شما باهام چكار كرديد؟ من و تو وبلاگتون محاكمه كرديد... يه نظر برام گذاشتيد كه شد حكمم... محكومم كرديد به اينكه ديگه به قلمرو تنهاييم نمياين. محكومم كرديد به اينكه مقصرم.حتي ازم يه دفاعيه هم نخواستيد. باشه بريد... همتون بريد... من خيلي وقته خودمو محكوم كردم به تنهايی. تنهايی تا ابديت... اما آقا شايان اون خدايی كه بهم می گفتی ازم هيچ دفاعی نكرد... فكر می كردم اون وكيل خوبيه... آقا حسام كاش محكوم به مرگم می كرديد... شما به حساب اينكه تمام دخترا اينطوری هستن من و محكوم كرديد به اينكه ... باشه حكمم و قبول دارم اما يادتون باشه جرم من يه چيز ديگه است. بريد ... همتون بريد. می خوام تنها باشم واسه هميشه... تا ابد... می خوام تا وقتی زنده ام توی اين سلول انفرادی كه برام ساختن بمونم. بمونم تا بميرم. سلام به همه كمك... كمك... كمك... الان مي گين اين نيومده كمك مي خواد.... موندم مثل خر تو گل (بلانسبت شما) اونايي كه تو وبلاگ قبليم به مدت يك سال و خرده اي همراهم بودن مي دونن از چي مي نوشتم اما الان... مي خوام از شما بپرسم... به نظر شما از چي بنويسم؟ سوژه بدين!!!!!!! يه سري از بروبچ گفتن عاشقونه ننويس ما گفتيم چشم. حالا چي؟؟؟؟ طنز؟ عاشقونه؟ سياسي؟ اجتماعي؟ جدي؟ شوخي؟ خركي؟ ضد پسر؟ اسلامي؟ فرهنگي؟ بازاري(بورس كالا)؟؟؟ هم اكنون نيازمند ياري سبزتانيم...... دوستتون دارم فجيح سلام من اومدم تا تنهاييم و يه رنگ بهتر بزنم. تنهايی سخته و فقط اونايی اين و می فهمن كه به معنای واقعی تنها بودن. پس برای همدردی هم كه شده نظر بدين. دوستتون دارم تنها
شرط وارد گشتن
|







